طرف دائم اینور و اونور میشه و 1 را میزنه، به اصلاح عضو شورای شهر هم است (خیرِ سرش)، نمیدونم چه هیزم تری بهش فروختم ولی اینو میدونم که با آن چهره متظاهرش که خودش را از آن مذهبی های دو آتیشه میدونه، خیلی ها را چزونده، برام مهم نیست بذار هرکاری میتونه بکنه، رزقم مشخصه و میدونم چند چندم با خودم، درستش اینه که به اینجور آدم ها توجهی هم نکنم، فقط به خاطر مردم وایسادم و تو این شهر کار میکنم، مُزدم را میگیرم و براشون حرص میخورم، به خودم میگم اگه همچین آدم هایی منو تایید کنند جای تاسف داره، یاد گرفتم که کسی منو تایید کنه که ارزشمند باشه و تیمی منو قبول کنه که منو بالا میبره، از آدم های منفی دوری کنم و خودم را به آدم های مثبت بچسبونم، قراره برم بالا و نه پایین!!! از اینکه کتاب می خونم و کتاب منو دوست داره و منو راهنمایی می کنه از خدایم بسیار سپاس گذارم(خداجون عاشقتم) ، بذار آن بابا هم اینقدر بسوزه تا جگرش حال بیاد ولی من میدونم هیچ کاری نمیتونه بکنه، چون خودم را باور دارم و به کارم اطمینان دارم.
برچسب:
نویسنده: کیارش یزدانی