زمانی دیر خواهد شد و نگاهی حسرت آمیز که گذشته را شخم میزند، گذشه ای که برای آینده تلاش کرد ولی آینده ای که گذشته را محکوم کرد، خبر رسید که 1 1 ات رو شده و تو دیگه نمی تونی مخفی بمونی، خودت به خودت میگی، چه برگ برنده ای!!! مگه من غیر از گذشته ای خالی و آینده ای مبهم چیز دیگه ای دارم!!! شاید اشتباه فکر می کنند، شاید دیدشون نسبت بهم خوش بینانه است، ولی درست می گفتند، و من بعد از آن روز دنبال برگ برنده ام گشتم و پیداش کردم، همه ماها یک برگ برنده داریم ولی دنبالش نمی گردیم ، فقط باید باور داشته باشیم که برگ برنده وجود داره...
برچسب:
نویسنده: کیارش یزدانی